تبليغاتX
پیچک
















پیچک

دلم چون پیچک همسایه از تنهاییم تنگ است


از خدا پرسيدم اگر تقدير و سرنوشت ما از پيش نوشته شده است ....

پس آرزو کردن ما چه فايده اي دارد ؟

خدا خنديد و پاسخ داد :

شايد نوشته باشم هرچه آرزو کرد...........

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 9:30 توسط آ-خ| |

من زنم
 
  
    با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست

   که زرق و برقش شخصیتم باشد

    من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو


دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است


    به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
  دردم می آید نمی فهمی
  
   
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است 
 
   
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است 

   
من محتاج درک شدن نیستم
 

   
دردم می آید خر فرض شوم 
 

دردم می آید


 از این همه بی کسی دردم می آید


نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 9:5 توسط آ-خ| |

حاجي به كوچك‌ترين فرزندش درباره نحوه كسب موفقيت در ايران
 نصيحت مي‌كند:

 توي دنيا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپيده؛


 اگر نمي‌خواهي جزو چاپيده‌ها باشي، سعي كن كه ديگران را بچاپي !

 
سواد زيادي لازم نيست، آدم را ديوانه مي‌كنه و از زندگي عقب مي‌اندازه!

 
فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن! چهار عمل اصلي را كه ياد گرفتي، كافي است،


 تا بتواني حساب پول را نگه‌داري و كلاه سرت نره، فهميدي؟ حساب مهمه!


 بايد كاسبي ياد بگيري، با مردم طرف بشي، از من مي‌شنوي برو بند كفش تو سيني بگذار و بفروش ،

خيلي بهتره تا بري كتاب جامع عباسي را ياد بگيري!


 سعي كن پررو باشي، نگذار فراموش بشي، تا مي‌تواني عرض اندام بكن، حق خودت رابگير!


 از فحش و تحقير و رده نترس! حرف توي هوا پخش مي‌شه، هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگر با لبخند وارد بشو، فهميدي؟  پررو، وقيح و بي‌سواد ؛


 چون گاهي هم بايد تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!...


 نان را به نرخ روز بايد خورد! سعي كن با مقامات عاليه مربوط بشي،

 با هركس و هر عقيده‌اي موافق باشي، تا بهتر قاپشان را بدزدي!.... كتاب و درس و اينها دو پول نمي‌ارزه!

 خيال كن تو سر گردنه داري زندگي مي‌كني!


 اگر غفلت كردي تو را مي‌چاپند.


 فقط چند تا اصطلاح خارجي، چند كلمه قلنبه ياد بگير، همين بسه!!
.
.
.

 خیلی جالبه که بعد از 65 سال

 هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد..!!!؟؟؟

ظاهراً بچه هاي حاجي خوب به نصيحت پدر عمل کرده اند....


 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:53 توسط آ-خ| |

 

اگه يه روز حس کردي تويه يه زمان عاشق دونفري دومي را انتخاب کن

چون اگه واقعا عاشق اولي بودي به عشق دومي گرفتار نميشدي !!

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 13:46 توسط آ-خ| |

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد
مادر که در حال آشپزی بود ، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند

او نوشته بود
 

صورتحساب :
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان

مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان

 نمره رياضي خوبی که گرفتم 3.000 تومان
 
بیرون بردن زباله 1000 تومان

جمع بدهی شما به من : 12000 تومان


مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه این را نوشت : صورتحساب
بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ  بابت 9 ماه
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت : هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است


وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه مي کرد
گفت: مامان ... دوستت دارم


آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلاً بطور کامل پرداخت شده

نتیجه گیری اخلاقی :
قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان آنها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند

بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم

 
نتیجه گیری منطقی :
جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 9:48 توسط آ-خ| |

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !
دیروزگذشته است؛
و

آینده ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه حالرا دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 20:53 توسط آ-خ| |

حضور هیچ کس در زندگیم اتفاقی نیست.....

بی شک خداوند در هر حضوری نشانه ای دال بر کمال پنهان کرده است....

نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 15:27 توسط آ-خ| |

Design By : Night Melody